Tuesday, February 6, 2007


تو اين روزا كه كلي گرفتارم و سرم شلوغه

پشت سر هم داره اتفاقاتي مي افته كه

اضطراب منو بيشتر مي كنه امروز ديگه آخرش بود

اولش زنگ موبايل بعد ديدن شماره اي نا آشنا با كد شهر شما

الو الو

تماس قطع شد و هنوز تلفن دستم بود كه يه

sms

رسيد

سلام عزيزم خوبي؟

فكر كردم طرف اشتباه گرفته

جواب دادم ببخشيد اشتباه شده

و بلافاصله جواب اومد كه نه بهم زنگ بزن صدامو بشنوي منو مي شناسي

گوشيم رو خاموش كردم و يه اضطراب وحشتناك از اون مدل هايي

كه احساس مي كنم قلبم داره مياد تو دهنم تمام وجودم رو پر كرد

من تو شهر شما آشنايي ندارم .چون يه بار قبلا هم از اين كارا كردي بعد قطع ارتباطمون

و اتفاقي لو رفتي

سرزنشم نكن اگه فكر كنم باز تو پشت اين جرياني

ديگه هر زنگ تلفن منو به شدت از جا مي پرونه

يه خورده آرامش مي خوام

توقع زياديه؟

1 comment:

فرهاد said...

در جواب پست قبلیت باید بگم که بد نیست یه آب و هوایی عوض کنی...در تجدید روحیه ات موثره...ضمن این که نترس...آدم با تجربه از یه سوراخ دوبار گزیده نمی شه...حالا مگه مجبورت کرده عاشقش بشی؟بذار اون عاشقت بشه....و در جواب این پستت:می فهمم چه حسی داری...خودم تا سالها تلفن زنگ می زد از جا می پریدم...ولی می دونی؟هرچه زودتر این عادت رو ترک کنی بهتره...چون می ترسم طولانی شدن زمان نا امیدت کنه...اصلا از کجا معلوم اون پشت خط باشه؟شاید یه دوست قدیمیه می خواد دوباره پیدات کنه....از فرصتها استقبال کن